تبليغاتX
شاهزاده وگدا



شاهزاده وگدا


لبم خندونه اما باز تو قلبم کلی غم دارم

درسته مهره اماباز بدون مهرت رو کم دارم 

دلم باز بی قراره امشب  چشش رو به جاده میدوزه

تا پاییز شد سفر کردی الان چند سالو هفت روزه

من از مهرم تو بی مهری این روزا هم میرن اره

اگرکه بشکنه بغضم عجب بارونی می باره

شایدپاییزو رد کردم بااین شمعی که میسوزه

دارم دق میکنم سخته تازه این هفتمین روزه

اگر امشب بیاد بارون توروحس میکنم پیشم

دعا کردم بباره چون میخوام امشب بهاری شم

شاید این حس پاییزه که من برگامو میریزم

ولی بی تو چقدر سخته عبور از فصل پاییزم

تقدیم به بهترینم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 21:35 توسط یه چیزی بنویس|

شبایی که تورو دارم ،تویه لحظه سحر میشه

    توهر باری که میخندی جدایی سخت تر میشه

تونیستی تازه میفهمم جداییها چقدرسختن

ولی نه گفتن آسون نیست ،به روزایی که خوشبختن

دوست دارم دوست دارم چیکار کردی بااحساسم

روزای سختی توراهه من این دنیارو  میشناسم

حسادت میکنه رویا به روزایی که من دارم

نمیدونی چقدر گریه به لبخندت بدهکارم

دوست دارم دوست دارم چیکار کردی بااحساسم

روزای سختی توراهه من این دنیارو میشناسم

تقدیم به بهترینم

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 23:41 توسط یه چیزی بنویس|

کسی که لیزر انداخته قطعا توی استادیومه...!

استقلال ۳...چون سه گل زده...پرسپولیس ۰...چون یه گل نزده...!

ايگواين حمله ميکنه... البته کاکا هستش چون ايگواين ۲۰ دقيقه پيش تعويض شد!

مسي خيلي بهتر از كيريس رونالدو هست؛ ولي انصافاً رونالدو هم چيزي از مسي كمتر نداره

حالا دیگه با بودن هاشمیان در زمین قدرت سرزنی نوروزی هم بالا میره..!!

نقطه پنالتی رو میبینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته!!

دوربين داره ساق پاي بازيكن‌ها رو نشون ميده :...

خستگي رو ميشه از ساق پاي بازيكنا ديد

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:26 توسط یه چیزی بنویس|

چقدر غصه از دستت خوردم همه ی کس -چقدبهت گفتم رفتی بیا پس

منو کاشتی رفتی با غریبا-نگفتی اخه اینجا عاشقی هست

دلی دارم تکو تنهاوو شیداست -گمش کردم نمیدانم کجاهاست

توگفتی ندیدمش به مولا؟توبردیدش از چشای تو پیداست!

دلاچنددفعه بهت گفتم بیا پس -چقدرگفتم نرو دنبال ناکس

خودت رفتی جزاشم دیدی اما-منواینجور بیچاره کردیوبدبخت

به مولاشیطوشیداتم همه ی کس- گرفتار  دوزلفهاتم همه ی کس

منو تنها نذارمیمیرم از غم- بجان تو عزیزمی همه ی کس

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 23:27 توسط یه چیزی بنویس|

      دختره جان خودت بيابشو همه ي كسم 

   نزار دنبالت بيام  دوباره شر نده دسم

    رودل مه پا نزار با دل مه بازي نکن

      این  شمارمو بگير دوباره لج بازي نكن

             شيطتم _شيط تونم هرشب به عشقتو مسم   

          اسمته خال ميزنم بالاي دسم هرچي كسم

     اوچشای خمارتو منه خمارم موكنه

       به چشات بگوگلم فكري به حالم بكنه 

 اوكبوتر بازگه بدجور نگامان موكنه

            از چشاش دادميزنه ميخواد يه كاري بكنه

              شيطانه ميگه برم بلاي بيارم به سرش    

        عشقگم ميگه ولش كو  گور پدرش

اين فقط يه شعروگرنه منظور خاصي ندارم

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 23:10 توسط یه چیزی بنویس|

سلام دوستای گلم

رفتیم بیستون کنار سنگ تراش ومحوطه وحوز وسفره بزرگ بیستون 

 دو بیت شعرو تقدیم میکنم به همه عاشقا لذت ببرید

اینقده دوست دارم که وقتی دستاتو میگیرم

فکر اینم که چه جوری جلو اشکامو بگیرم

حتی بدتر از روزایی که نبودیت رو کشیدم

فدای نگاه پاکت که یه روز خوش ندیدم

 خوش باشدوشاد بدرود 

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 16:38 توسط یه چیزی بنویس|

سلام

خیلی ها منو شرمنده کردن باکامنت های خوشگلشون

 عزیزان منم به نوبت از خودم این سال جدیدو به شما وخونواده های گلتون تبریک میگم

 ایشالا سال پرباروپربرکتی رو داشته باشین ۹۰باهمه خوبی وبدی هاش تموم شد

 اما ۹۱روبا شوروشوق آغاز کنید

منم از خوشحالی شما خوشحال میشم

اميدوارم اين اخرسالي منو حلال كنيد 

 حلالم ميكنيد يانه؟ بياين بهم بگين

 کوچیک شما: وحيد حسيني

زیاد حرف زدم امیدوارم با نظرهای خوشگلتون منوخوشحال کنید

تاروز دیگه واپ دیگه همتونو به خدای بزرگ میسپارم یا حق

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 18:19 توسط یه چیزی بنویس|

امشب دوباره قاطیم بازم شدم دیونت

آخه عزيزم چیکارکنم،ازدست این ایرانسلت

هی زنگ میزنم پشت خطم تمام نشدحرف زدنت

جون نه نه م جواب ندی سرنمیزارم به تنت

برودیگه نبینمت عشقت هواوحوسه

جمع کن بروموش کثیف مگه دستم بهت نرسه

اینو به عشقت بگو باید مزه مرگ بچشه

میخوام اینجور نفلش کنم که توروزنامه چاپ بشه

خبرمرگ عشقت اگه یه وقت بهت رسید

خودتو ناراحت نکن  تو خودتم تو نوبتی

برودیگه نبینمت عشقت هواوحوسه

جمع کن بروموش کثیف مگه دستم بهت نرسه

 

خواهشا ناراحت نشین این فقط یه شعربود به خودتون نگیرن

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 21:57 توسط یه چیزی بنویس|


یکی بود یکی نبودغیر از خدای مهربون

هیچ کی نبودیه پسری بوداسمش دانیال بود

که تو ایستگاه آخرمحله ی چهاربیشه ی مسجد سلیمان

به همراه پدر و مادر و تنها داداشش زندگی می کردند

یه روز ای آقا دانیال سوار موتورش شد

و به همراه یکی از دوستاش تو محله چرخ می خورد

که نزدیکی های مدرسه ی شریعتی یه ماشین بهش می خوره و

اونو نقش زمین می کنه می رسوننش بیمارستان

ولی مکانات بیمارستان اونجاجوابگوی درمان اون نیست

به ناچار اعزام می شه بیمارستان گلستان اهواز

چند روزی تو ای بیمارستان بستری بود

که دکترا به خونوادش می گن دیگه امیدی به زنده موندن

عزیز دلشون دانیال نیست و جگر گوششون

دچار مرگ مغزی شده دنیا رو سر پدر و مادرش خراب شد

وای خیلی سخت بود براشون یعنی دیگه عزیزشون رو نمی بینن

دیگه مامان صبح زود که بیدار می شه

لبای خندون دانیال رو نمی بینه بابا هم دیگه

تکیه گاهی نداره یعنی دیگه چراغ خونشون

خاموش می شه باید با دانیال جونشون

را همیشه خداحافظی می کردن خیلی خیلی سخت بود

که با فرزند بزرگشون که حالا دیگه مردی شده بود و

باید تکیه گاهشون می شدوداع می کردن

۱۷ بهار بیشتر از زندگی اون نگذشته بود 

با راهنمایی پرسنل بیمارستان گلستان خونواده ی دانیال

دست به کار بزرگی زدنداونا رضایت دادند

تا اون چیزی از بدن فرزند عزیزشون به درد بیماران نیازمند می خوره

 رواز بدن نازنینش جدا کنندو بیماران نیازمند

پیوند بزنندآرامشی درون پدر و مادر دانیال رو

فرا گرفته فکرش رو که می کنن می بینن که دانیال

دوباره زنده شدو با کار بزرگشون نه یه دانیال بلکه چندین

 دانیال دیگه روبه آغوش خونواده هاشون بر گردوندن

دانیال قصه ی مارو بال ملائک به آسمون پر کشد

ولی یاد و نامش تا ابد بر دفتر افتخارات

شهر مسجدسلیمان ثبت شد تا سند دیگری بر کتاب زرین

این شهر باستانی و نفت خیزافزوده شود .

دانیال محمودی

نوجوان مسجدسلیمانی بود

که در ۱۷ / آذر / سال ۱۳۷۳

دیده به جهان گشود

و در ۳ / بهمن / سال ۱۳۹۰

در بیمارستان گلستان اهواز

دچار مرگ مغزی شد و با موافقت خانواده اش

اعضای بدنش به چند بیمار نیازمند

پیوند زده شد ...

شادی روحش صلوات

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 11:45 توسط یه چیزی بنویس|

اول سلام عرض ادب

باتوجه به پیشنهاد ها ونظرات شما دوستان که خواسته بودیدیکی دیگه از خاطرات سربازیمو بنویسم

منم با احترام به شما دوستان این خاطره کوتاه رو نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد

از اینجا شروع میکنم که هر سه ماه یکبار اماده باش میزنن تو پادگان یعنی باید با تجهیزات کامل مثلا اسلحه ،خشاب سرنیزه قمقمک و..............یه جای بخصوص  مستقر بشی ویه مقام بالا بیاد واز یگان وسربازها بازدید کنه

همه اماده شدیم اول جلو گروهان فرمانده وسرگرد بازیدی انجام میدادن و یاد اوری میکردن بعدمیرفتیم

مستقر میشدیم خلاصه باید جیبهامون خالی خالی باشه موقع بازدیدما هم نمیدونستیم  اینطوریه

همه روبخط کردن و یکی یکی گشتنو وکتک میزدند

من نفر  پنجم بودم خیلی سخت بود سوال میپرسیدن میخواستن امادگی مارو بدونن

امادگی ما هم الحمدالله صفر بود

اولی رو گشتن یه بسته سیگار وقرص ترامادول همراش بود گفتن این چیه گفت مسکن سرما خوردم همه رو ازش  گرفتنو دوسیلی خورد

دومی رو گشتن فندک وچاقو همراهش بود

سومی یه دستمال بلند به قول کرمانشاهی ها چپی همونی که گردن بسیجی هاست توجیبش بود پف کرده بود درش اوردن گفتن این چیه دیگه گفت سرما خوردم دماغمو پاک میکنم دسماله دومتر بود زدم زیر خنده گفتن مرض نخند

 نفر چهارم 10تا خودکار تو جیبش بود همه رو دزدیده بود سرگرد گفت میخوای به چند نفر امضا بدی 10 تا خودکار اوردی منم دوباره زدم زیر خنده بازم گفتن مرض نخند

خلاصه نوبت من شد واویلا واویلا

از جیبم بی خبر بودم

واویلا موبایلمو گرفتن  موبایل هم در پادگان جرمه جریمه داره

منو زد باسیلی اشکم دراومد گفت الان بخند به منشی گفت برگه بازداشتشو بنویس اونم اماده داشت فقط اسممو نوشت 2روز واسم نوشتن

 باورتون نمیشه اینقد با بچه ها دوست بودم همه گفتن نه بیخیالش بشین بچه خوبیه نفرستینش اما از بچه ها اصرار از اونا انکار اخری امضاشد

 ورفتم بازداشتگاه دوروز اونجا بودم خیلی مودب ونماز خون بودم تو پادگان وهستم سرگرد وفرمانده مون باورشون نمیشد من بازداشتگاه برم من مسئول جمع کردن سربازها بودم ببرمشون مسجد اما اون دوروز بچه ها گفتن نبودی نرفتیم مسجد هرچی تهدید کردن اگه نیاین اضافه خدمت میزنیم بازم نرفتیم تا وقتی که بیای بیرون

سرگرد گفت حسینی عمدا فرستادمت تا توزندگیت خلاف نکنی امروز بچه هارو بیاری مسجد این دوروز نیومدن من هم احترام گذاشتم با خنده ای که همیشه به لب دارم گفتم چشم جناب سرگرد

اون روز همه باهم بخاطر من والبته بخاطر ثوابش اومدن مسجد،مسجد جانشدبشینیم خود سرگردخوشحال بود اما به روی خودش نمیاورد دوروز تشویقی مرخصی برام امضا کرد 

 خیلی خوشحال بودم وقتی از بازداشتگاه ازاد شدم همه بوسم کردن سرگرد زیر چشمی منو نگاه میکرد واز اشتباهش ناراحت بودکه منو اونجا انداخته بود

منم بازداشتگاه بودم اصلا وقتش نمیگذشت انگار یه سال اونجا بودم اما تجربه خوبی بود واسه دفعات بعدم

 خلاصه خیلی زیبابود وخاطره خوبی بود واسم

ببخشید زیاد نوشتم امیدوارم اما همون خنده ای که به لبتون اومد واسه من کافیه تا یه خاطره ای دیگه یا حق

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 23:11 توسط یه چیزی بنویس|

موهام تراشیده شدن ازم خجالت نکشی

دارم میام ببینمت با این لباس ارتشی

روزای سختمون گذشت دوساله این روزو میخوام

تو تک تک ثانیه هام بوی تو میده لحظه هام

چقد شلوغه خونتون اون کیه میخنده باهات

چرا اسمتو میگه چه نسبتی داره باهات

اون کیه دست دادی باهاش حرف منو بهش نزن

چقد عوض شدی گلم راستی چقد میاین به هم

دوساله هرچی شعر میگم روپاکت سیگارمه

تور  سفید روسرت حکم طناب دارمه

الهی خوشبختت کنه اون که روبخت من نشست

اصلا مهم نیست واسه تو منو به زیر پا شکست

تقدیم به توکه بهترینمی

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 13:15 توسط یه چیزی بنویس|

بگو سرگرم چی بودی که اینقد ساکتوسردی

خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه

چقدر باید بمونم  تا یکی مثل تو پیدا شه

توروزو روزگار من بی تو روزای شادی نیست

تودنیای  منی  اما  به  دنیا  اعتمادی  نیست

سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من هنوزم دوسش دارم

سلام ای بغض توسینه سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن هنوزم دوسش دارم

نمیدونی تواین روزا چقدحالم پریشونه

دلم بارفتنت تنگو دلم بابودنت خونه

خرابه حال من بی تو نمیتونم که بهترشم

تودستای تو گل کردم بزار با گریه پر پرشم

یه بی نشونم تواین خزون یه بی قرارم یه نیمه جون

منواز خودت بدون منو از خودت بدون

سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من هنوزم دوسش دارم

سلام ای بغض توسینه سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن هنوزم دوسش دارم

      تقدیم به بهترینم

 

 

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 20:47 توسط یه چیزی بنویس|

باسلام به همه ی دوستان گلم این مطلب رو واسه عشق وحیدنوشتم

که خیلی منتظر وحیده اما وحید مرده برای شادی روحش یه فاتحه بخونین

 منم به نوبت از خودتم به این دوست عزیزم تسلیت میگم

این شعرم تقدیمش میکنم.......................

دلم تنگه همه ی کسم واسه چشای پاک تو 

دوباره روز پنجشنبس اومدم سرخاک تو      

  اومدم بهت بگم عزیز بهانه تورومیگیره دلم

قناریم زبون بسته ازوقتی که رفتی گلم

دیشبم مثل هرشبم بجای اشک خون اومد ازچشام

باچشای خیس خوابیدم دوباره تو اومدی خوابم

   اومدمو لباستو گرفتم  گریه کردم گفتم نرو منو تنها نذار

      تورفتیو از خواب پریدم  تنها موندم نرو منو تنها نذار

دلم به قربان خدا،این دفعه به حرفم گوش نداد

از خواب پریدم زنده ام ولی دلم پیش تو جاموند

این دفعه تو بیا برام دعا بکن تا بمیرم

شاید بتونم اون دنیا دستای نازتو بگیرم

نه فقط پنجشنبه،هرروز میام سرخاک تو

میگم پاشو که دلتنگه عاشق سینه چاک تو

تسلیت تسلیت قلب صبورم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:50 توسط یه چیزی بنویس|

ناز اون چشمای مستت منو دیوونه کرده

حلقه ی طلا تودستت منو دیوونه کرده

یارخوشگلم عزیزدلم چرا قلبت دوسه روزه باما سرده

 

چندوقته حس میکنم دوسم نداری

 اگه توبری منو تنها بزاری

میرم تودریا خودمو غرق میکنم

فک میکردم پیش تو من باهمه فرق میکنم

 

یارناز خوشگلم گل ناز گندم

توکه مال من باشی دور سرت میگردوم

چند شبه توخواب میبینم که عروسیمونه

میبینم خودم به دستوپات حنا میبندوم

غروبا دست به دعا میرم میشینم توساحل

که ای خداکشتی عشقمون نشینه برگل

 

قدیما میخندیدم لب کارون میخوندم

حالا خوندنم شده دشتی ای دل ای دل ای دل

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 17:4 توسط یه چیزی بنویس|

ببخش اگه هر دفعه من تو آشتی پیش قدم میشم

مغرورم اما پیش تو تازه خود خودم میشم

بسته به شوق عشق من اشکی که روی گونمه

ببخش که میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمه

وقتی تو رو میبینمت نگام همش سمت توئه

تموم آرزوی من دیدن لبخند توئه

اگر دلت رو میزنه حرفای پرمحبتم

دلخور نشو از دست من بزن به پای غیرتم

صحبت رفتن که میشه بی اعتنایی میکنم

ببخش اگه محبتو از تو گدایی میکنم

ببخش اگه روی دلم اسم تو رو حک میکنم

وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم

ببخش اگه به یاد تو پلکامو روهم میذارم

هر شب تو رویای منی چیکار کنم دوست دارم

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 19:44 توسط یه چیزی بنویس|

تو عوض شدی نگو نه عزیزم بگو که چت شد

تو نخواستی و دل من اشتباهی عاشقت شد

دلتو به قلب تنهام نسپردی و سپردم

حالا میفهمم که اصلا من به درد تو نخوردم

چی میشد اگه عوض شه لحظه ای جای من و تو

وای چقد فاصله داره فکر و حرفای من و تو

مگه مثل من عزیزم کسی هست تو اون حوالی

مث من سر کنه با تو روزگارشو خیالی

چی میشه وقتی که تنهام توی اوج گوشه گیری

تو بیای آروم کنارم دستای منو بگیری

چی میشه وقتی که نیستم بری گوشه اتاقت

از رو دلتنگی مث من گریه ها بیان سراغت...

چی میشه بشنوم از تو کسی غیر من نداری

خیلی دوس دارم بجز من به کسی محل نذاری

خیلی دوس دارم تو این عشق حس کنم پای تو گیره

تا بهت میگم خداحافظ دوس دارم گریت بگیره...

تو عوض شدی و دیگه نیستی اون آدم سابق

حالا تو سردی و بی مهر ولی من عاشق عاشق

فکر میکردم که میمونی تا ته قصه کنارم

کاش میدونستی که بی تو من چقد بی کس و کارم

گفته بودی که دل تو تا تهش همیشه با ماست

اما خب نگفته بودی آخر قصه همین جاست

فکر من پر شده بود از این یه مشت امید واهی

کاش از اول میدونستم تو رفیق نیمه راهی

چی میشه واسه یه بارم چشم به راه من بشینی

یا شبا وقتی که خوابی خوابای منو ببینی

خیلی حرفا توی قلبم هست هنوزم که هنوزه

نمیخوام اصلا بدونی که دلت واسم بسوزه...

دوس دارم بعد یه چند وقت که منو ندیده باشی

وقتی که میای سراغم به خودت رسیده باشی

دیگه من حرفی ندارم ای خدا به من نظر کن

حرفای مونده تو قلبم روی احساسش اثر کن

هر جوری دلت میخواد باش ولی خب بمون کنارم

مشکلم اینه که جز تو هیچ کسی رو دوس ندارم...

هیچ کسی رو دوس ندارم...

هیچ کسی رو دوس ندارم...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 23:22 توسط یه چیزی بنویس|

یادت میاد اون روز که با یه اشاره

                                        پاگذاشتی تو دلم بیچاره شدم بیچاره

یادت میاد که گفتی جزتو امیدی ندارم

                                        برو خدای خیانت برو دیگه دوست ندارم

خنجربزن به قلبم زودترخلاصم کن

                                        دستت برام رو شده برو دیگه حلالم کن

بزار از داغ دوریت بمیرمو تورو نبینم

                                     توهم دیگه برو تا قیافتو نبینم

گفتی که دوست دارم گفتی دلم تنگه برات

                                  بیچاره من که چه کارا نکردم برات

میدونم از باغ عشقت تو گلی و من خارم

                                        میدونم اگه بری خزان میشه بهارم

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 20:58 توسط یه چیزی بنویس|

اول سلام عرض ادب یه سوالی داشتم خدا

           آخه مگه جاقعطی بود منو انداختی اینجای دنیا

اینقدر غصه خوردم نگاهم کن دارم میسوزم

            نه جرات دارم خودمو بکشم نه شوق زندگی دارم

             خدا میخوام بشم مهمانت یه کارت دعوتی بفرست

                                                     من از زندگی سیرم جونمو بگیر کم دل دل کن 

                                                    بگو بجز نامردی چه چیزی از مردم دید

                                                   صبرایوبم سر اومده بیا پیدام کن من گم شدم

چه صبری داری دمت گرم چه جوری ماروتحمل میکنی 

قربونت برم خداخیلی غریبم رو زمین

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 0:35 توسط یه چیزی بنویس|

                       تقدیم  به  تنها عشقم  عسل

عسل، جان مادرت کوتاه بیا  جفا نکن

                                       ازدست توشیط شدم بیشترازاین شیطم نکن

نه نه جان کاری بکن نذری بکن برو امام زاده

                                                حاجتم روا بشه درد دلم دوا بشه

دل بیچاره ام بمیر نازت خریدار نداره

                                                آخه عسل خوشگله بهت محل نمیزاره

تو کجاوماکجا دخترتو افسانه ها

                                                 کی دیده یه شاهزاده بشه عروس یه گدا

دل من ول کن دیگه کارت به شیطی کشیده

                                                آخه کی عروسیه شاهزاده با گدا دیده

وحید خودتو نکش براش ضایع میشی مثل همیشه

                                  دلش ازسنگه خداحرفای من حالیش نمیشه

عسل جان ای عشق من چرا اینجور میکنی

                                               میدانم عارت میادبامن حرفی بزنی

آخه من فقیرمو تو دختر تو قصه ها

                                              تو بابات پولداره خبر نداری ازگدا

جون آقات بیا یه بار بامن حرفی بزن

                                               شده عقده رودلم عسل جان بهم نخند

ای خدا کاری بکن خونه ی دلم به گل نشست

                                   عسل جان داره میره آه ای خدادلم شیکست

 شبا راحت میخوابی غصه ی تو چیزه گلگم

                                               کاش میدونستی دلم داره میسوزه گلگم

 رفیقا بهم میخندن میگن تو دیوانه شدی

                             شبو روز میای میری اسیر این وبلاگ شدی                  نکنه  ناز  بکنی  منو  تنها  بزاری

                                      هانیه جان بری سفر رودلم پابزاری                 خودت بهم میگی به این وبلاگ دیگه نیا

                             چه میخوای ازجان من په کی میخوای کوتاه بیای

عسل جان اینو بدان دارم از این وبلاگت میرم

                                           خونم  گردنه  توه  دق  بکنمو  بمیرم

عسل جان بالابلندابروکمان چشم عسلی

                                             کم بهم بگو دیگه برو گدای پاپتی

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 23:40 توسط یه چیزی بنویس|

سلام ما به محرم، به غصه و غم مهدی

به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام ما به محرم، به شور و حال و عیانش

سلام ما به حسین و به اشک سینه زنانش . . .

التماس دعا

قیامت بی حسین غوغا ندارد

 
شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند

 
چرا پرونده ات امضاء ندارد . . .

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 23:34 توسط یه چیزی بنویس|

گر بمیرد پسری ترشیده شود دختری
                                          

                                                               گر بمیرند پسران لیته شود کل جهان

گر بمیرد دختری یک بی وفا کم می شود
                

                                                            گر بمیرد دختران دنیا وفادار می شود
 

گر بمیرد دختری بر قبر او روید گلی
                                     

                                                           گر بمیرند دختران دنیا گلستان میشود

گر بمیرد پسری یک با مرام کم میشود
                                      

                                                          گر بمیرند پسران دنیا بی مرام میشود

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 21:25 توسط یه چیزی بنویس|

باغیرت باتعصب پهلوان مرد همه تقدیم به تو             دلمونو شادکردی خدا  پشتو  پناه تو  
:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 22:38 توسط یه چیزی بنویس|


آخرين مطالب
» چند سالو هفت روزه رفتی.......
» تونیستی
» چند جملهٔ قصار از جوادِ خیابانی!
» همه ی کس 2
» همه ی کسم
» سلام به عشق شیرینو فرهاد
» عيدتون مبارك
» میکشمت
» سبک بار تر از باد ...
» خاطرات سربازی خودم

Design By : RoozGozar.com